سلام
این سیاهه حس و فکر من است که با جسارت و ناآگاهی از شعر و ادبیات فارسی بر روی کاغذ آورده ام،باشد که با مطالعه و راهنمایی شما عزیز بیشتر بدانم و بهتر بنویسم.
این مجموعه را پیشکش حضورتان میکنم تا تو مهربان را در این حس و حال شریک نمایم و نظر شما پلی باشد برای ادامه راه که همان انسان شدن است.
For pm & mail: ManoKhodaoShab@yahoo.com & ManoKhodaoShab@gmail.com
+ نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 18:25  توسط امید
در تو موج می زند هوای صخره
بی تو دل گذاشت و گذشت
و چه تکرار می شوی
هر سحر از پنجره تنهایی نیلوفر
روزهای بی تو بودن
هوا بوی نم
چشمهایم حس غم
بزرگ کوچک دور نزدیک
حس کلاغ مزرعه
و عشق
فدای مترسک
چه شخم میخورد خاطره از تکرار اسمت
و بذر بذر غم که میکارم
باران چشمهایم شوره زار رد نگاهت را به لالایی قطره بوسید
و به گمان من
تکه احساسم را بر شعر نبودنت وقف کرده ام
مترسک
کلاغ بو تو تنهاست
منرسک
و این هم باز زیباست!
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 15:30  توسط امید
|
دلم گرفته هوای عاشقی دارم
بوی یاسمن، لاله ،رازقی دارم
تمام ابرهای تیره بر سر من
فکر رهایی ،جدایی، شاعری دارم
ساعت ایستاده، شش به عاشقیست
از دروغ خسته ام، ندای صادقی دارم
دعوتی به فنجان شعر با تکه ای احساس
غریب می نویسم اما حال سادگی دارم
با تمام دوریت در منی ای عشق
زرد زرد وجودم،نوای تازگی دارم
بوی نم بوی خاک بوی عطر تو
با نوازش تو، حس کاملی دارم
برای لمس با تو بودن به زیر نگاه
به خاک گرچه عجینم ،غرور فاخری دارم
سحود و قنوت و رکوع من در تو
خدای من باش، نشان کافری دارم
خسته از شرجی و حبس زمینم
بی تو نیستم،با تو حاضری دارم
کاغذ سیاه و رسیده ام به آخر تو
باز دلم گرفته هوای عاشقی دارم...
+ نوشته شده در شنبه 16 بهمن1389ساعت 18:36  توسط امید
|
تمام عرش هستی
تمام شب ذکر خدا
تمام ملکوت کائنات
تمام عشق بازی با نگاه
تمام خاطرات روزها هفته ها
تمام نفس نفس عمق لحظه ها
تمام سرود آفرینش دعا
انکار میکنم
انکار میکنم خدا...
اگر نگاه مادرم رو به من نباشد
اگر
اگر نفس پدرم تاج سر نباشد!!!
+ نوشته شده در شنبه 15 خرداد1389ساعت 20:23  توسط امید
|
فصل فصل زرد ,به بهار زندگی
چگونه برویم که ریشه تبر خورده احساسم
می گویند که زلزله زمین را می لرزاند...
و من چگونه است که میلرزم از پس لرزه نگاهت
آفتاب سرزمین من ,بر سکوت و تاریکی فخر می فروشد
چه رویاها که در دفتر عمر آرزو شد
دریای وجودم را به سوزان نداشتنت کویر کردم
به خود می بالم...
هست من به نیست تو...
و چه نیستیت ,هستم را به سخره میگیرد
و یک آرزوی تو...
من نیستم در رویاهایت ولی ماه من در کابوسهایت حبسم کن...
زندانی بی میل رهایی ,دلخوش به دار رازقی...
و ای کاش...
تمام آرزوی من یک آرزوی تو بود!!!
+ نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت1389ساعت 17:54  توسط امید
|
قسم ...
به شکوه دشت
به تلاطم دریا
به وقار کوه
به سبزی بهار
به سکوت شب
به چشم نوازی رنگین کمان
به خواب گل
به دروغ عاشقی
به سیاهی شهوت
به بلندای مرگ
به اولین دیدار
به خروش رود
به مهربانی مادر ...
دوستت دارم...
+ نوشته شده در سه شنبه 18 اسفند1388ساعت 1:20  توسط امید
|
به یک فنجان سکوت در کهکشان شیری چشمانت محو شدم
و چه تاب تاب میخورد سیاره ذهنم
این روزها هم گذشت
و من کیش رخ کنار شاه سرنوشت...
و باز هم گذشته!
سفر به گذشته اسباب و هدف و مقصد نمی خواهد
فضانورد منظومه زندگی در مدار عشق
سوار الاکلنگ زمان...
و چه شیرین تلخ میشود در هوای فرهاد...
ای ناز
به چیدن حواترین سرخ سیب بودم
و تو نوشیدی تلخ تکه احساسم را
بهار زمستانیم از راه رسید...
ای ناز
نسیم بهانه نوازش موهایت را میگیرد
کفشهایم دیگر روزهاست که جفت نمی شوند
آینه تصویر تو را به حرمت خاکستر ،یادگار برده
شاید جناق عاشقی که ما شکستیم
یادم تو را فراموش جدایی بود!!!
و این زمستان ها...
بی تو حسرت
دیگر برف به ردپای تو بوسه نمیزند
و من شدم ایده آل نداشتن ها...
مرا بی آشیان می خوانی ای ناز
مرا در هر خزان می خوانی ای ناز
چو دانی شرمسارم در همه عمر
مرا تا جاودان می خوانی ای ناز
+ نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 12:31  توسط امید
|
میان موج موهایت ،چه صخره می شوم گاهی
نوازش می کنی بر من ،همین قانون دریا بود
هر از گاهی...
که می آیی به سوی این من خسته
چه نیلوفر که بر مرداب قلبم نقش می بندد
سحرگاهان که دستانت به سوی آسمان باز است
دعایم نه ،صدایم نه ،فقط پلکی به هم آور
...
چه کاغذها که می میرد برای از تو گفتن ها
چه گفتن ها که می ماند برای بی تو ماندن ها
مرا اینگونه باور کن...
و باز هم اشک
می بارد...
ولی اشکی نمانده باز...
همه اشک ،عشق ،همه دیوونگی هایم
به پای خنده اول...
دگر چیزی ندارم من
مرا تو غرق می خواهی ،نه از امروز تا فردا
نمی دانم نمی دانم ،چه کس داند؟
...
تو سخت می زنی بر من...
ولی باز هم شیرین است
غروب آرزوهایم ،همین نقش تو زیبا بود
نوازش می کنی بر من؟!؟
نه ،همین قانون دریا بود؟!؟
مرا باور نکردی تو...
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 21:15  توسط امید
|
صبح از تو می دمد دوباره در دیار من
بوی بنفشه می دهد هر سحر و بهار من
تویی هوا تویی نفس تویی تمام آرزو
کویر من نگار من لاله و سبزه زار من...
+ نوشته شده در جمعه 9 اردیبهشت1390ساعت 17:54  توسط امید
|
اه.........
مرده شوره این فکرو ببرن
سوال سوال سوال
ذهن مبهم من پر از سوالهای جور واجوره،پر از ندونستن ،نخواستن ،نپرسیدن
پر از علامت تعجب ،پر از چهارراه های بی چراغ قرمز
پر از ترافیک عاشقی ،پر از خط خطی کاغذهای سفید
نمی دونم بعد از مرگم کسی یادم میکنه یا نه...
چقدر سخته اینکه من هستم ولی یادم به دل کسی نیست
آه...بازم حرفام بوی غم گرفت
بچه که بودم هروقت دلم میگرفت گریه میکردم...
همه می خندیدن...
پاشو پاشو مرد که گریه نمیکنه،تو دیگه مرد شدی...
منم مرد میشدم...مرد مرد
و این مرد..................
من امشب گریه کردم...

+ نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 21:40  توسط امید
|
دو سه کوچه از غم و که رد کنی
میرسی به سر بالایی سکوت
همه آدما نگاهشون غریب
یه جاده رو به غروب ولی قریب
یه شهرم پشت تموم ناکجا
نه مسافر ،نه غریب ،نه آشنا
دو سه خط که بگذری از سرنوشت
چوبه دار ،میشه باز از سر نوشت
انگاری تار عنکبوت شده باز خلوت من
نه خدا ،تنهایی و غم فقط قسمت من
اینجا سوزه سگم به شباش نمیرسه
اینجا خورشید شرم داره ،آسمون چه بی کسه
ولی تا دلت بخواد ،دف و انگور و شراب
تو بیا به بزم من ،من مست من خراب
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 10:29  توسط امید
|
آری...
آغاز با تو بود ،پرواز با تو بود...
و عشق
چه مقصود از تو...
وقتی باید رفت و نگریست!
و باور من
به نرسیدن ها...
آغازم کردی تا پرواز را در قفس بیاموزم!
و چه رسیدنی
به نداشتن ها و ندیدن ها پایانم دادی!
و تو...
و تو نخواندی...نماندی...نبودی...ندیدی...
که...
آغاز رسیدنم ،پرواز با تو بود!!!
+ نوشته شده در جمعه 8 بهمن1389ساعت 14:45  توسط امید
|
منو ببخش اگه بازم پیش نگات کم میارم
منو ببخش عزیز من نگو که دوست ندارم
برای من مقدس حتی شنیدن صدات
منو ببخش نمیتونم یه لحظه تنهات بزارم
وجود من پیشکش تو یه لحظه بارونی نشی
منو ببخش خدای عشق بزار فقط من ببارم
دیگه نمیخوام خلوت و تنهایی آزارم میده
تو باشی روشن شبام دیگه حتی غم ندارم
منو به احساس دلت به عطر لحظه ها ببخش
تمام شادیام و من به عمق چشمات بسپارم
بزن منو به سنگ غم ولی فراموشم نکن
میخوام که ترکم نکنی بی تو کسی رو ندارم
+ نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 8:34  توسط امید
|
من می شکنم تا تو آباد شوی برای من
من اسیر غم تا تو آزاد شوی برای من
یک لبخند تو معجزه بر تمام عشق
من اقلیت تا تو آحاد شوی برای من
این است تمام من هدیه به پای تو
گره خورده نگاهم به نگاه تو
پایان میشوم تا تو آغاز شوی
می میرم از تلاطم چشمهای تو
+ نوشته شده در یکشنبه 18 مهر1389ساعت 10:30  توسط امید
|
بدون تو شب و حسرت سلام و سایبانی نیست
همه میخانه ها بسته صفای آسمانی نیست
خدا در فکر بی فکری شکوه جاودانی نیست
نه تار و نه دف و سنتور سفر نیست ساربانی نیست
نه فریادی نه ذکر لب نه راهی کاروانی نیست
همه گیجن همه خوابن زمین و آسمانی نیست!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 20 تیر1389ساعت 0:35  توسط امید
|